دار قالي بدهيد تا زير و بم زندگي را ببافيم
گزارش خبرنگارتهران امروز از روستاي سرخك سنجابي اسلام آباد
زهراكشوري
تهران امروز
زنان روستاي سرخك سنجابي سه سال است كه به انتظار ديپلم قاليبافي و
خياطي هستند تا با گرفتن وام بتوانند چرخ زندگي را بچرخانند. زماني كه
زمينهاي كشاورزي آنها در طرح صيانت از جنگل و مراتع كشور جزو اراضي قرار
گرفت در مقابل آن قرار شد تا اداره كل جنگلها، مراتع و آبخيزداري استان
كرمانشاه برنامه تغيير معيشت آنها و ايجاد شغلهاي جديد را در دستور كار
قرار دهد. نزديك به 40 نفر از زنان روستا يك دارقالي را از سازمان گرفتند،
كرايه آن را پرداختند و طي سه ماه آموزش قاليبافي و خياطي ديدند اما مدرك
قاليبافي و خياطي هرگز به دست آنها نرسيد تا براساس آن وام خوداشتغالي
بگيرند و پستي و بلندي زندگي را بر تارو پود قالي گره بزنند.
يك روستا انتظار
اهالي سرخكسنجابي شهر اسلام آباد در جلوي ساختمان شوراي روستا به
انتظار گروه خبرنگاراني هستند كه به همراه سازمان جنگلها، مراتع و
آبخيزداري به كرمانشاه سفر كردهاند. جمعيت مردان را پيران تشكيل ميدهند
اما در ميان زنان، دختران جوان هم هستند. همين كه كاغذ و قلم به دست
ميگيرم دورم حلقه ميزنند و سيل از گله و شكايت به سمت من روان ميشود.
سپيده چام چام و «جماله استوار» دو دختر جوان روستا هستند كه به اميد
دارهاي قالي وعده داده شده هزاران رويا در سر پروراندهاند. «حميرا صارمي»
هم يكي از آنهاست كه آرزوي داشتن يك چرخ خياطي دارد. سپيده ميگويد:«آنها
حتي دار قالي را هم از ما گرفتند. قرار بود ما دار را 130 هزار تومان از
آنها بخريم اما به محض تمام شدن دوره، دار را هم بردند.» حالا روستا
ماندهاست و هزاران روياي تعبير نشده دختراني كه سرانگشتانشان دلتنگ گره
زدن بر دار قالي است.
هيچ يك از دختران جوان روستا لباس محلي-كردي به تن ندارند. تعداد كمي
از پسران جوان روستا هم شلوار كردي پوشيدهاند وكمر را به سنت ديرينه
بستهاند اما همه دغدغه آينده را دارند. درميان گله و شكايت دختران روستا،
هرازگاهي پيرمردي با صدايي نحيف و فراموششده، چيزي را ميگويد تا «حسين
ظاهرپور» رئيس شوراي روستا گره از آن بگشايد. او نگاهش را به «عليمراد
اسكو» ميكشاند كه در ميان اين همه شكايت و گله نشسته و خستگي خود را به
ديوار شوراي روستا تكيه داده است. او 40 من زمين دارد كه به گفته ظاهرپور
با بذري كه اداره كل جنگلها داده زير كشت برده اما حالا 4تا 5 برابر زمين
خود را بايد به اين سازمان جريمه بدهد. به گفته ظاهرپور سازمان هيچ توضيحي
براي اين كار نميدهد! اشك در ميان چشمانش حلقه زده يا شايد هم آب
مرواريدي است كه نبود بهداشت و درمان مناسب برايش به ارمغان آورده. ظاهرپور
به او اشاره ميكند ومي گويد:«واقعا حق اين مردم است كه اينجوري لباس
بپوشند.» مرد پوشيده در ميان لباسهاي سياه كه رنگ خود را ديرگاهي است از
دست داده، دل آزرده، آزردگياش را به سوي ديگر حواله ميكند و روي از ما
ميگيرد تا تسبيحي كه در ميان سرانگشتان زخمياش نشسته است فشار اين همه
سختي را تاب بياورد.
در ميان زناني كه دنبال گوشي براي شنيدن ميگردند، زني ميانسال با
سربند وموهاي بافته و پوشيده در لباس بلند محلي خود را به من ميرساند و از
خودش و زندگياش صحبت ميكند با زباني كه مشترك من و او نيست. حتي متوجه
تذكر زن جوان براي كردي صحبت كردنش نميشود! مدام دستهايش را به سوي آسمان
ميگيرد و بعد به طرف من ميآورد تا تاييدي باشد بر درد دل هايش. باز هم
«ظاهر پور» دردهاي او را ترجمه ميكند تا شايد حرفهاي زني بدون شوهر با
پنج فرزند را به مسئولان برسانم. زن 70 من زمين دارد كه زير نظر دولت و با
بذر دولتي زير كشت برده اما الان 2 ميليون و نيم جريمه شدهاست. چينهاي
صورت زن از شناسنامهاش جلو زدهاند. گلهها و شكايتها آنقدر زياد است كه
مدام حرفهاي زن قطع ميشود. «بندرآرماننژاد» هم يكي از پيرمردان ده است.
چشمها گمشده در كاسه چشم و هزار چين خورده. او هم جريمه شدهاست. همه
ميخواهند گوشهبرگه اسمشان نوشته شود تا بيشتر از اين فراموش نشود. حالا
آنقدر اسمها زياد شده است كه معلوم نميشود صاحب صداي «عليعباس رستمي»
كيست؟ و حسين و سليمان چطور صداي نازك و پيرشان را در ميان غلغله جمعيت به
من رساندهاند. سليمان 85 سال دارد. مقدار جريمه او از همه كمتر است اما
توان پرداخت 230 هزار تومان را هم ندارد. از كجا بياورد؟!
زنداني شدن قبل از بررسي جرم
ظاهرپور ميگويد:«مگر ميشود يك نفر را به خاطر كشت روي زمين خود، آنهم
با اجازه سازمان، اول زنداني و بعد به جرم آن رسيدگي كرد.» تعجبم را كه
ميبيند ميگويد:«بله قاضي براي برخي از روستاييان اول
6 ماه زنداني ميبرد ومي گويد اول بايد اين مدت طي شود تا ميزان جريمه
مشخص شود.»
حالا بيشتر جمعيت سرخك سنجابي دور و برخبرنگاران در ميدان روستا جمع
شدهاند. خانهها در آخرين نقطه ديد قرار دارند بخشي از بلندي كوهها را هم
ازآن خود كردهاند. مثل بيشترر روستاهايي كه روزگاري براي مقابله با
راهزنان ودزدان در پاي كوه و تكيه بر كوه ساخته ميشدند. دو سوي روستا را
زمينهاي اندك كشاورزي به اراضي ملي ميرسانند بعد هم پوشش جنگل ميگيرند.
مدرسه راهنمايي روستا تعطيل شد!
روستاي سرخك سنجابي 35 سال مدرسه راهنمايي داشت اما حالا فقط يك مدرسه
ابتدايي دارد. مدرسه راهنمايي در سه دهه پر از خاطرات بچههاي 12 روستاي
همجوار بود اما به يكباره تعطيل شد. هرچند روستاييان زياد درباره علت
تعطيلي آن حرفي نميزنند اما ظاهرا مدرسه به يك روستاي ديگر انتقال يافته و
حالا اهالي روستا ماندهاند با بچههايي كه از پس هزينه رفت و آمد آنها
برنمي آيند. تنها يكي از پيرمردان روستا ميگويد:«آنها زورشان زياد است»
اما توضيحي درباره كساني كه زورشان زياد است نميدهد. ظاهر پور خود يكي از
همان مرداني است كه از پس هزينه رفت و آمد پسرش براي رفتن به مدرسه
راهنمايي برنميآيد. ميگويد:«تازه من جانباز و جزو خانواده شهدا هستم.»
حالا جمعيت مردان پير روستا به ديوارها تكيه دادهاند. از گفتن درد دلهاي
خود به زبان مادري خسته شدهاند. شايد هم دلخوش به نوشتن اسمهاي خود در
دفتريك غريبه هستند كه به ناگاه به روستايشان آمدهاست. سپيده چامچام
دختر جوان روستا ميپرسد ما مطمئن باشيم كه مدرك قالي بافي و خياطيمان به
زودي ميرسد؟!
مگر ما آدم فضايي هستيم
«حسين ظاهرپور» رئيس شوراي روستا، جغرافيا و مرز زمينهاي كشاورزي كه
امروز جزو اراضي ملي هستند رامي كشد و ميگويد:«پشت كوهي كه روستا بر آن
تكيه زده بخشي از زمينهاي روستاييان قرار دارد كه به دستور منابع طبيعي
درخت انگور، گلابي و سقز كاشته شد اما سازمانيها به هيچ يك از وعدههاي
داده شده وفا نكردند و تنها جريمه و زنداني آن براي اهالي باقي ماند.»
پسران جوان روستا هيچ علاقهاي به نزديك شدن به گروه خبرنگاران ندارند.
آنها رفتار پيران ده را نظاره ميكنند و هيچ نميگويند. در ورودي روستا
نشستهاند. طرحهاي انجام شده و وعدههاي بيسرانجام بسياري از آنها را
آواره شهرهاي اطراف كرده است. دوربين را به سمت آنها كه ميگيرم يكي از
ميان داد ميزند: «آدم فضايي ديدي. چرا همش عكس ميگيري؟» پشت سر آنها و به
فاصله كمي از آنها در ميان گندمزاري كوچك، زني پوشيده در لباس محلي به كار
چيدن گندمها مشغول است و هيچ اميدي به جمعيتي كه به روستا آمدهاند
ودارند ميروند، ندارد!
http://www.tehrooz.com/1390/5/8/TehranEmrooz/673/Page/11/TehranEmrooz_673_11.pdf
روزنامه نگارم با17سال سابقه مطبوعاتي. به صورت تخصصي درباره ميراث فرهنگي،گردشگری و محيط زيست مي نويسم.